پژوهشكده تحقيقات اسلامى
109
سرداران صدر اسلام (فارسى)
نمىكرد ، وپيوسته از او به جهت غصب مقام خلافت وتحميل بنى اميّه بر امت مسلمان انتقاد مىكرد . روزى قريش ساكن شام وحجاز نزد معاويه گرد آمدند وعبدالله بن عباس نيز درميان آنها حاضر بود . ابن عباس در برابر معاويه بسيار جسور بود و او را تحقير مىكرد و بعضى از سخنان ابن عباس به معاويه رسيده بودكه مايهء اندوه وى شده بود . معاويه گفت : خدا ابوسفيان وعباس را رحمت كند ، كه دو شخصيت برگزيده و از ديگران برتر بودند . . اى ابن عباس ، على تو را به استاندارى بصره ، وبرادرت عبيدالله را به استاندارى يمن ، و برادر ديگرت تمّام را بر مدينه نصب كرد . و چون كار خلافت بدينجا رسيد ( وحكومت به دست ما افتاد ) آنچه در دست شما بود به شما بخشيدم ، وهوس پرستىهاى شما رابر ملا نكردم ، و به خود گفتم : آنچه امروز ازآنان بگيرم ، بايد فردا به ايشان باز گردانم ، ودانستم كه آغاز ملامت و سرزنش به آيندهء بخشش زيان مىرساند . اگر مى خواستم گلوهايتان را فشرده و به زور آنچه راخورده بوديد بيرون مىكشيدم . پيوسته از شما گزارش هاى ناراحت كننده ، كه شتر در مقابلش زانو مى زند ، به من مى رسد . گناهان وخطاهاى شما نزد ما بيش از گناهان و خطاهاى مانسبت به شماست . عثمان را درمدينه يارى نكرديد ، وياران او را در جمل كشتيد ، و با من درصفين جنگيديد . و به جانم سوگند ابوبكر وعمر گناهشان از ما نسبت به شما بيشتر است ، زيرا آنها خلافت را از شما گرفته و اين سنّت رابنا نهادند . تا كى خار وخاشاك درچشمانم فرو رود ، و براذّيت و آزارهايتان پردهپوشى كنم ، و پيوسته كلمات شايد و ايكاش بر زبان جارى سازم !